6 اُمین روز از اهانت به قرآن کریم می گذرد. در این چند روز موضع گیری های مختلفی را از آدم های مختلف خواندم و شنیدم. محکوم کردن این جنایت بزرگ، تأکید بر اینکه با این حماقت صهیونیست ها قرآن روز به روز عزیزتر خواهد شد و اینکه هتاکان از انتقام خدا نمی توانند فرار کنند و ... از جمله موراد بسیار صحیح و البته تکراری بود که گفته شد و شنیده شد. از بین اینها پیام تحلیلی آقا، سخنرانی آقای مصباح در اجلاسیه خبرگان و در مراتب بعدی نوشته های حسین قدیانی و وحید اشتری، پخته تر، عالمان تر و بی باکانه تر بود.
خودم هم می خواستم و البته باید زود تر از اینها می نوشتم ولی خوب... نشد!
اما به نظرمن گناه ما، ضعیف بودن ماست. ضعیف بودن نه به این معنی که مثلا تعداد ما کم است و امکاناتمان ناچیز و دشمنان زیادند و قوی! چراکه خدا و یاری خدا از همه چیز بزرگتر است. ما ضعیفیم که روزی نمیگذرد که به دین و اعتقاد ما اهانت نشود اما دریغ از یک اقدام عملی شایسته! در جریان جنگ امریکا و عراق به حرم امیرالمؤمنین"علیه السلام"، اهانت شد، و ما فقط محکوم کردیم. آمریکایی های نجس و خبیث با تانک وارد بین الحرمین، جایی که ما بدون وضو وارد نمی شویم، شدند، ما هم در عوض در میدان انقلاب جمع شدیم و شعاری دادیم و خلاص! حرم امامین عسکریین" علیهماالسلام" را تخریب کردند، ما نشستیم و محکوم کردیم و گفتیم " آقا نمی آیی؟!" و تمام. کاریکاتور شخص اول عالم خلقت، پیامبر اعظم" صلی الله علیه و آله و سلم" را کشیدند، ما هم در عوض در دلمان بهشان فحش دادیم و به جای شیرینی دانمارکی گفتیم شیرینی گل محمدیی! روز عاشورا در خیابان های تهران سوت و کف زدند و رقصیدند و ... ما هم نه دی جمع شدیم و شعار دادیم و ... .
البته همه ی این اقدامات خوب بود و لازم و خود من شاید در تمامی این مقابله ها(!!)، شرکت داشتم اما به راستی مجد و عظمتی که اسلام برای ما خواسته این است؟! " ... و انتم الاعلون" ای که قرآن می گوید یعنی همین؟! کی و کجا عظمت بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان و حداقل بیش از صد میلیون شیعه ی مرتضی علی باعث شد کسی جرئت این جور بی شرمی ها را به خود ندهد؟! آیا وقتی ابالفضل بود کسی جرئت تعرض به خیام اباعبدالله را داشت؟! ... احمد متوسلیان را دشمن می دید، شلوارش را خیس میکرد؛ راه دور نرویم؛ همین شاهرخ ضرغام که از مشتی های تهران بود و به جبهه رفته بود، جوری زهر چشم از عراقی ها گرفته بود که برای سرش جایزه گذاشته بودند...! حتی یادم هست که پس از ماجرای سلمان رشدی ملعون و حکم امام در مورد او، یک وقت امام فرموده بودند: کاش جوان بودم و خودم میرفتم و او را میکشتم!



حالا چه طور شده و چه بلایی سرِ افکار و عقاید ما آمده که اینقدر ضعیف شده ایم و بی غیرت؟! ما که جوانیم! خداییش چند تایمان- حتی از سرِ جوگیری هم که شده- به سرمان زده برویم انگلستان و این رشدی بی شرف را بکشیم؟ چرا مصطفی مازح لبنانی می رود و کشته می شود اما ما حتی فکرش را هم نمی کنیم؟!

... اینها که زیاد است! ما بعضی هامان بعضی وقت ها، عُرضه یک امر به معروف ساده را هم نداریم! همین ماه رمضانی که گذشت؛ خوب اکثریت مردم روزه بودند، اما شما چند نفر را دیدید که در ملاء عام روزه بخورند و چند نفر را دیدید که نهی از منکر کنند؟!
گناه ما ضعیف بودن است و حالا که، چه با این چه با این همجنس بازان کثیف درگیر شویم و چه سکوت کرده و فقط محکوم کنیم، تروریست خوانده می شویم، بگذارید حداقل سربلند زنگی کنیم!
الا و ان الدعی بن الدعی، قد رکز بین اثنتین
بین السلة و الذلة، و هیهات منا الذلة!
این زناکاران زنازاده، ما را بین دو امر مخیر کرده اند: این که زنده با شیم و با خواری اهانت به مقدساتمان را ببینیم، یا اینکه بکشندمان و بمیریم! و هیهات منا الذلة!
قطره قطره شد آب، آدم برفی!
شد آب، در آفتاب، آدم برفی!
آب از سرِ او گذشت، اما هرگز،
بیدار نشد ز خواب، آدم برفی!