ما تا شاهرگ بالاتیم...

" آقا دوست دارم...! حضرت عباسی پَکَــــــــر نشی ها...! شاهرگمو بهت می دهم...!!"

این فیلم کـــــوتاه و البته بسیار بسیار دیدنی رو از دست ندید!

مربوط به 22 بهمن پارساله! و تلویزیون هم همه یا حداقل یه بخشیش رو پخش کرده ولی خوب... دیدنی است!

از  اینجا دانلــــــــود کنیـــــد!

چرا علامه مصباح را دوست دارم؟

در انتهای فیلم دیدار امسال خبرگان با آقا که 5 شنبه شب از تلویزیون پخش شد، بخشی از حاشیه های این دیدار که خبرگان می رفتند و با ایشان سلام و علیک و روبوسی می کردند نیز نشان داده شد. در این میان تنها کسی که علاوه بر "رو" بوسی، بازوی حضرت آقا را هم به نشانه ی ادب بوسید، "مصباح یاران" بود! جالب اینجاست که ایشان از لحاظ سنی پنج سالی بزرگتر از آقا هستند.

 

          

فیلم این بخش از دیدار رو که کوتاه هم هست، از اینجا می تونید دانلود کنید.

دکترجان! نا امیدمان نکن!

دیشب دکتر احمدی نژاد در گفت و گو با شبکه خبر گفت: " ... حتی بعضی معتقدند که اگر ایرانی ها نبودند، اسلام زیر فشار تعصبات قبیله ای و ... از بین میرفت!" ( نقل به مضمون)

پُر واضحه که تحت تأثیر " مکتب ایرانی" افراسیابِ دولت، یعنی جناب مشایی، این حرف بیان شد.

دکتر جان! اگر اسلام نبود، ما زیر فشار عقاید خرافی و فساد و نکبتی که سراسر عالم رو پوشونده، از بین میرفتیم!

.

.

.

صد بار لب گشودم و بیرون نریختم، خونها که موج میزند از سینه تا لبم!

 

... باز دلمون خوشه که دکتر اینقدر حزب اللهی هست که بشه ایرادهای اعتقادی رو بهش تذکر داد البته آقای ... اگر بگذارد!

گناهِ ضعیف بودن

6 اُمین روز از اهانت به قرآن کریم می گذرد. در این چند روز موضع گیری های مختلفی را از آدم های مختلف خواندم و شنیدم. محکوم کردن این جنایت بزرگ، تأکید بر اینکه با این حماقت صهیونیست ها قرآن روز به روز عزیزتر خواهد شد و اینکه هتاکان از انتقام خدا نمی توانند فرار کنند و ... از جمله موراد بسیار صحیح و البته تکراری بود که گفته شد و شنیده شد. از بین اینها پیام تحلیلی آقا، سخنرانی آقای مصباح در اجلاسیه خبرگان و در مراتب بعدی نوشته های حسین قدیانی و وحید اشتری، پخته تر، عالمان تر و بی باکانه تر بود.

خودم هم  می خواستم و البته  باید زود تر از اینها می نوشتم ولی خوب... نشد!

اما به نظرمن گناه ما، ضعیف بودن ماست. ضعیف بودن نه به این معنی که مثلا تعداد ما کم است و امکاناتمان ناچیز و دشمنان زیادند و قوی! چراکه خدا و یاری خدا از همه چیز بزرگتر است. ما ضعیفیم که روزی نمیگذرد که به دین و اعتقاد ما اهانت نشود اما دریغ از یک اقدام عملی شایسته! در جریان جنگ امریکا و عراق به حرم امیرالمؤمنین"علیه السلام"، اهانت شد، و ما فقط محکوم کردیم. آمریکایی های نجس و خبیث با تانک وارد بین الحرمین، جایی که ما بدون وضو وارد نمی شویم، شدند، ما هم در عوض در میدان انقلاب جمع شدیم و شعاری دادیم و خلاص! حرم امامین عسکریین" علیهماالسلام" را تخریب کردند، ما نشستیم و محکوم کردیم و گفتیم " آقا نمی آیی؟!" و تمام. کاریکاتور شخص اول عالم خلقت، پیامبر اعظم" صلی الله علیه و آله و سلم" را کشیدند، ما هم در عوض در دلمان بهشان فحش دادیم و به جای شیرینی دانمارکی گفتیم شیرینی گل محمدیی! روز عاشورا در خیابان های تهران سوت و کف زدند و رقصیدند و ... ما هم نه دی جمع شدیم و شعار دادیم و ... .

البته همه ی این اقدامات خوب بود و لازم و خود من شاید در تمامی این مقابله ها(!!)، شرکت داشتم اما به راستی مجد و عظمتی که اسلام برای ما خواسته این است؟! " ... و انتم الاعلون" ای که قرآن می گوید یعنی همین؟! کی و کجا عظمت بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان و حداقل بیش از صد میلیون شیعه ی مرتضی علی باعث شد کسی جرئت این جور بی شرمی ها را به خود ندهد؟! آیا وقتی ابالفضل بود کسی جرئت تعرض به خیام اباعبدالله را داشت؟! ... احمد متوسلیان را دشمن می دید، شلوارش را خیس میکرد؛ راه دور نرویم؛ همین شاهرخ ضرغام که از مشتی های تهران بود و به جبهه رفته بود، جوری زهر چشم از عراقی ها گرفته بود که برای سرش جایزه گذاشته بودند...! حتی یادم هست که پس از ماجرای سلمان رشدی ملعون و حکم امام در مورد او، یک وقت امام فرموده بودند: کاش جوان بودم و خودم میرفتم و او را میکشتم!

حالا چه طور شده و چه بلایی سرِ افکار و عقاید ما آمده که اینقدر ضعیف شده ایم و بی غیرت؟! ما که جوانیم! خداییش چند تایمان- حتی از سرِ جوگیری هم که شده- به سرمان زده برویم انگلستان و این رشدی بی شرف را بکشیم؟ چرا مصطفی مازح لبنانی می رود و کشته می شود اما ما حتی فکرش را هم نمی کنیم؟!

... اینها که زیاد است! ما بعضی هامان بعضی وقت ها، عُرضه یک امر به معروف ساده را هم نداریم! همین ماه رمضانی که گذشت؛ خوب اکثریت مردم روزه بودند، اما شما چند نفر را دیدید که در ملاء عام روزه بخورند و چند نفر را دیدید که نهی از منکر کنند؟!

گناه ما ضعیف بودن است و حالا که،  چه با این چه با این همجنس بازان کثیف درگیر شویم و چه سکوت کرده و فقط محکوم کنیم، تروریست خوانده می شویم، بگذارید حداقل سربلند زنگی کنیم!

الا و ان الدعی بن الدعی، قد رکز بین اثنتین

بین السلة و الذلة، و هیهات منا الذلة!

این زناکاران زنازاده، ما را بین دو امر مخیر کرده اند: این که زنده با شیم و با خواری اهانت به مقدساتمان را ببینیم، یا اینکه بکشندمان و بمیریم! و هیهات منا الذلة!

قطره قطره شد آب، آدم برفی!

شد آب، در آفتاب، آدم برفی!

آب از سرِ او گذشت، اما هرگز،

بیدار نشد ز خواب، آدم برفی!

همیشه امام حسین به داد ما می رسد

همیشه برام غمگین ترین عید سال، عید فطر بوده! البته از شب قبلش تا نماز عید، آدم شاده و کِیفش کوک، اما بعد، علی الخصوص دم دمای اذان مغرب بدجوری دل گیره... .

همیشه بعد از ماه رمضون و روز عید فطر به این فکرم که خوب! حالا بعد این چند روز روزه داری و دعا و ثنا چی گیرمون اومده؟! ترس اینکه حالا این یه چیکه(!) دوریِ از گناه هم که حاصل شده، دیر یا زود از دست بره، وحشتناکه!!

اما امسال ماه رمضون یه تحفه ای داشت، که هم قیمتیه و هم اینکه ترس از دست دادنش رو نداریم!!اونهم طعم بسیار بسیار شیرینِ "تشنــگی" است! ا

از دست رفتنی نیست، چون تشنگی یه جور علم حضوریه! و علم حضوری هم، یعنی معرفتی که بین عالم و معلوم فاصله ای نیست! ما تشنگی رو در عمق وجودمون درک میکنیم.

 اما قیمتی بودنش...

قیمتی بودنش هم به اینه که دو، سه ماهِ دیگه صبر کنیم تا ایام محرم. اونوقت وقتی روضه خوان، روضه ی علی اصغر رو خوند و گفت که این شش ماه ی حسین از تشنگی مثل ماهی که از آب بیرون افتاده باشه، دهانش باز و بسته می شد؛ یا گفت که بچه های امام حسین تو اون خیمه ای که مشک های خالی آب قرار داشت و کمی نمناک بود، لباس ها رو بالا زده بودند و شکم بر خاک گذاشته بودند، یا از سقا گفت،که به آب رسید و نخورد و یا از خود ارباب که از فرط تشنگی، آسمون بالا سرش رو مثل دود غلیظ میدید ...، یاد این روزا و تشنگی هاش کنیم و بعد ...!

 بعدش هم می ماند کرم ارباب، که چه قدر اشک روزیمان کند... .

****

امسال خــــدا را شکر دستمان پُــــــر است؛ همیشه امام حسین به داد ما می رسد!

گندم ریاست جمهوری هم به تو نمی رسد، کاپیتان!

این عکس رو تو وبلاگ دوستم، جناب سرباز صفر دیدم.

مراسم ختم برادر جناب کمال خرازی که همین چند روز پیش و در ایام لیالی قدر بوده.

کاپیتان ولایتمدار(!) در کنار خاتمی خائن!

توبه یعنی این جوری...

آخرین سالی که حاج آقا مجتهدی، احیا گرفتند، یعنی سال 86 و آخرین شب احیا، یعنی شب بیست و سوم این حکایت رو تعریف کردند:

 گفتند تو این تهرون یه آدم داش مشتی بود بی خیال همه چی! یه شب اومد مسجد این پَـــــر پالتوشو یه تکونی داد- اون وقتا داشا یه پالتوهای بلندی تنشون می کردند تا زیر زانوشون می رسید، این رو هم حاج آقا گفتند!- گفت خدایا! شتر دیدی ندیدی... . همین! و این یعنی توبه!

بعد گفتند که تو مسجد آسد عزیزالله بازار یه منبری بود به نام آشیخ عبدالوهاب خراسانی. این داشه هم میرفت پا منبرش.آشیخ عبدالوهاب پیر شده بود وبعضاً قرآن رو که بالا منبر می خوند، آیات یادش میرفت. حاج آقا فرمودند این داشه در اثر توبه ای که کرد به یه جایی رسید که هرجا آشیخ عبدالوهاب آیات رو یادش می رفت، ادامه اش رو می خوند!

 

****

 اگه بشه تو این شب قدری که در پیشه ما هم همین جوری توبه کنیم، چی میشه ها؟!

تنظیم باد!

به مناسبت چهلم شهدای شعبانیه زاهدان

به عکس زیر خوب نگاه کنید:

 

اینها همانها هستند که در این کسادی شهادت، حدود ۴۰ روز پیش در ماه شعبان و در شب جمعه و در خانه ی خدا در شهر زاهدان به شهادت رسیدند! خداییش اگر 40،50 روز پیش صاحبان این چهره ها را می دیدید، فکرش را می کردید که با کسی که تا چند روز دیگر جزء شهدا و اصحاب آخرالزمانی حسین "سلام الله علیه" می گردد، روبرو شده اید؟!

 من نمیخواهم مثلا ریش تراشیدن و ظاهر غیر دینی داشتن را ترویج و یا ریش و قیافه ی حزب اللهی داشتن را تقبیح کنم! نه! اتفاقا به شدت به تأثیر ظواهر مذهبی در خودمان و در جامعه معتقدم، اما می خواهم بگویم اولیاء خدا را کسی جز خودش نمی شناسد و گاهی اوقات قیافه هایی که اصلا بهشان نمی خورد که اهل این حرف ها باشند، می شوند شهدای شعبانیه مسجد علی بن ابیطالب "علیه السلام" زاهدان، و قیافه هایی که بهشان می خورد روزی ده بیست بار شهید شوند، هیچی نمی شوند، هیچی! یک خط هم در راه خدا روی صورتشان نمی افتد...

****

 باد کبر وغرور و خودپسندی و خود پرستی و ... درد هایی هستند که با یکی دو رکعت نماز و دو سه روز روزه بدجوری به جان آدم می افتند.

... به قول مرحوم حاج آقا مجتهدی تهرانی، بعضی وقت ها خودمان را هم باید " تنظیم باد" کنیم!!

یک مُشت وحشی!

"...در رساندن حيوانات آن را به دست چوپانى كه خيرخواه و مهربان، امين و حافظ، كه نه سختگير باشد و نه ستمكار، نه تند براند و نه حيوانات را خسته كند، بسپار، ... هرگاه حيوانات را به دست فردى امين سپردى، به او سفارش كن تا: بين شتر و نوزادش جدايى نيفكند، و شير آن را ندوشد تا به بچه اش زيانى وارد نشود، در سوار شدن بر شتران عدالت را رعايت كند، و مراعات حال شتر خسته يا زخمى را كه سوارى دادن براى او سخت است بنمايد، آنها را در سر راه به درون آب ببريد، و از جاده هائى كه دو طرف آن علفزار است به جاده بى علف نكشاند و هر چندگاه شتران را مهلت دهد تا استراحت كنند و هرگاه به آب و علفزار رسيد، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند...."

نامه 26 نهج البلاغه به مأمور جمع آوری زکات، ترجمه مرحوم دشتی

****

 یک مجموعه کتابی را نهاد رهبری در دانشگاه ها چاپ کرده به نام" نکته های ناب". این مجموعه 5 جلدی گزیده ای از سخنان آقاست در باره ی موضوعات مختلف. یک جلدش را قبلاً خریده بودم؛ چهار تای دیگر را هم همین یکشنبه خریدم.

 نزدیک افطار که دیگه فشار آدم می افته، برای اینکه هم وقت بگذره و هم البته تلف نشه، یکی از این کتاب ها رو برداشتم و شروع کردم به خوندن.

"... اگر کسی تاریخ اروپا را خوانده باشد، شک نمی کند که در ذات اروپایی ها خشونت است! با این ظاهر اتو کشیده و کروات بسته و ادکلن زده، یک باطن بسیار خشن و سختی در آنها وجود دارد که در ادبیاتشان و در فرهنگ آنها آشکار می شود! برای کسی که آن جاها نرفته و از نزدیک ندیده است، روشن نیست؛ ولی کسانی که رفته اند، دیده اند!آن ها داستان ها دارند و انسان می فهمد که چه هست!..."

بیانات در دیدار رؤسای دانشگاه ها۶/۱۲/۱۳۷۶

****

راستش را بخواهید کمی قبول کردنش برایم سخت بود که چه طور می شود که در ذات یک قومی چنین چیزی باشد. اینکه ما با این حضرات غربی ها مشکل داریم درست، اما خوب بالاخره آن ها هم مخلوق خدا هستند و ... از این جور دلایل روشنفکری! کم کم داشتند اذان می گفتند. کتاب را بستم و رفتم سر سفره...!

تا دیشب. دیشب خبری پخش شد در مورد مراسم سنتی ورود جوانان دانمارکی به سن بلوغ! مراسم اینگونه است که این ها را میبرند به یکی از سواحل این کشور و بعد این جوانان با ساطور و چنگک و چاقو ... یا هر وسیله تیز دیگری می افتند به جان نهنگ ها و دلفین هایی که به سواحل آمده اند و سلاخ خانه ای راه می اندازند که بیا و ببین!

 

حالا این ها را بگذارید کنار فرمایشات امیرالمؤمنین علیه السلام و سخنان آقا!

 ****

چقدر آدم می سوزد که یک مشت وحشی بالفطره مدعی ما شده اند!