برای خودش قلچماقی بود این طیب خان حاج رضایی.کلی هم نوچه داشت. طول سال کارش چاقو کشی و دعوا و ... بود الا محرم و صفر و ماه رمضان. تازه ماه رمضان ریش هم می گذاشت و می آمد مسجد. محرم و صفر هم دسته ی سینه زنی طیب و خرجی که می داد زبان زد بود.
*****
عاشق وطن بود. شاه دوستی را عین وطن پرستی می دانست. در کودتای 28 مرداد هم با همدستی شعبان بی مخ و ... حکومت را به شاه برگرداند. بعد ها هم از شاه یک تپانچه هدیه گرفت.
*****
فرح برای زاییدن پسرش آمده بود بیمارستانی در مولوی. طیب تمام مولوی تا شوش را طاق نصرت زده بود. نصیری که مأمور می آورد برای حفاظت به طیب بر می خورد. می گوید بچه های جنوب شهر هر کدامشان یک پلیس هستند برای شاه! این کار تو اهانت به ماست!!
2،3 روز بعد شاه را می بیند. جریان را برای محمد رضا می گوید. او هم دستور می دهد پلیس ها را جمع کنند. یک بار هم زده بود زیر گوش رئیس پلیس تهران!

آن قدر برای امام حسین علیه السلام خرج می کرد که گاهی صدای زنش هم در می آمد که مثلا چه خبر است این همه خرجی دادن برای هیئت؟! می گفت: مالی را که من در می آورم 2 قسمت می کنم. یکی سهم خودم یکی هم سهم امام حسین علیه السلام!
*****
به خاطر اهل بیت به علما هم احترام می گذاشت. هنوز خاطره ی آن 4 صندوق میوه ای که فرستاد برای آیت الله کاشانی در اسناد ساواک هست.
*****
خیابان لرزاده روحانی پرهیزکاری داشت به نام آشیخ علی اکبر برهان( استاد حاج آقا مجتهدی تهرانی معروف). کسی می خواست در خانه اش عروسی بگیرد و خواننده و رقاص زن دعوت کند و ... .شیخ خیلی ناراحت می شود. به صاحب خانه تذکر می دهد . قبول که نمی کنند هیچ، تازه به او توهین هم می کنند. شیخ دنبال طیب می فرستد که داستان از این قرار است و نصیحت ما هم افاقه ای نکرده است. طیب در خانه ی آن مرد می رود و با لگد به در می کوبد و صاحبخانه را می کشد بیرون که خجالت نمی کشی به پیر مرد روحانی جواب سر بالا داده ای؟!... یا عروسی را با آن کیفیت تعطیل می کنی یا سرت را روی سینه ات می گذارم!!
...عروسی با آن وضع بر گزار نمی شود.
*****
بعد از قضایای سال 42 فیضیه، تهرانی ها می خواستند تظاهراتی راه بیندازند علیه شاه. خیلی ها می ترسیدند طیب و نوچه هایش تظاهرات را به هم بزنند. شهید عراقی می رود پیش طیب. می گوید چند وقت جلوتر که پیش آقا (امام خمینی) بودیم، حرف تو به میان آمد. بچه ها گفتند می خواهیم دسته ی روز عاشورا راه بیندازیم اما نگرانیم نکند فلانی و نوچه هایش بیایند و به هم بزنند. آقا فرمودند: "نه اینها علاقه مند به اسلام هستند... اینها کسانی هستند که نوکر امام حسین هستند... خاطر جمع باشید." طیب هم جواب می دهد: اینها ( حکومت) سر قضیه عید( جریان مدرسه فیضیه) هم می خواستند از ما استفاده کنند. جواب رد بهشان دادیم. حالا هم همین طور است. بعد هم به پسرش یک صد تومانی می دهد که می روی عکس حاج آقا را می خری و میزنی به علامت های داخل تکیه!
*****
15 خرداد طیب میدان بارفروش ها را تعطیل می کند و همین هم باعث می شود تظاهرات مردم رونق بیشتری بگیرد. بعد هم دستگیرش می کنند. قرار می شود یک فرمی را امضا کند و آزاد شود. خلاصه مطلب این بوده که بگو آقای خمینی به من پول داده که بیایم همچین کنم! قبول نمی کند. می گوید: من حاضر نیستم در پایان عمر خود به کسی که جانشین ولی عصر علیه السلام هست و مرجع تقلید هم هست، تهمت بزنم. من به امام حسین علیه السلام و دستگاه او خیانت نمی کنم!! نصیری تهدیدش می کند. او هم به نصیری فحش می دهد. یکی هم می زند زیر گوش نصیری!!

حالا خدا وکیلی اگر هم دروغ می گفت و خودش را خلاص می کرد طوری نمی شد که! بالاخره جان عزیز است! خدا هم که در قرآن گفته: خودتان را به دست خود به هلاکت نیندازید! خوب یک دروغ مصلحتی که این حرف ها را ندارد! اصلا بعدش هم می آمد و می گفت که من تحت شکنجه بودم و از این جور حرف ها. امام هم حتما به دل نمی گرفت!
زنش هم همین حرف ها را به او زده بود. طیب هم با ناراحتی جواب داده بود که من تنها امید زندگی ام خدمت به خانواده ی امام حسین علیه السلام است. حالا چه طور بیایم و اولاد امام حسین را این جور بیندازم زیر دست این دژخیم ها؟!
*****
صبح روز 11 آبان طیب را اعدام می کنند و می شود جزء اصحاب آخر الزمانی امام حسین! بنا به وصیتش در حرم حضرت عبدالعظیم هم دفنش می کنند. مزارش الآن در صحنِ روبروی مصلاست. معمولا هم زائر دارد. خیلی وقت ها هم لوتی های قدیم و جدید می آیند بالا سر قبرش و فاتحه می خوانند.
آخر این پُست دوست دارم که یک مرجع تقلید برایمام دعا کند! و چه کسی بهتر از حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی؟! ...حاج آقا دعا بفرمایید:
" خدایا! ما رو با داش های قدیم تهرون محشور بفرما!!"
(برای خواندن توضیحات دعای بالا، اینجا کلیک کنید!)