این جشن ها برای من "آقا" نمی شود...

عشق از من و نگاه تو تشکیل میشود
گاهی تمام من، به تو تبدیل میشود
                                                              وقتی به داستان نگاه تو میرسم
                                                              یکباره شعر، وارد تمثیل میشود
ای عابر بزرگ که باگامهای تو
از انتظار پنجره تجلیل میشود
                                                              آیا دوباره مثل همان سالهای پیش
                                                              امسال هم بدون تو تحویل میشود؟!
بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل میشود
                                                               آن روز هفت سین اهورایی بهار
                                                              موعود! با سلام تو تکمیل میشود

*****

      بوی خزان گرفته ی پاییز میدهد                    سالی که بی نگاه تو تحویل میشود

      تقویم را ورق بزن و انتخاب کن             این جمعه ها برای تو تعطیل میشود

*****

۱- حکایت منفعل بودنمان در برابر تهاجم هر روزه ی دشمن  دیر زمانی است که تکراری شده؛ این روزها دِسِر همه ی وعده های غذایی خون سرخ مردمان مسلمان است!و ... .

۲- کاش در سال جدید به دردِ امام زمان علیه السلام بخوریم؛فقط همین!

مهاجرانی داغ تر از علامه مصباح است!!

"... مثلاً از جهت پاكي اخلاقي شما اگر بيوگرافي اغلب رؤساي جمهوري كه الان در عالم هستند را ببينيد، پر است از نقطه‌هاي ضعف اخلاقي، فسادها، اختلاس‌هاي مادي, رانت‌خواري‌ها و امثال آن؛ اما در طول زندگي سي ساله رهبر معظم انقلاب يك نقطه سياه نمي‌شود پيدا كرد..."

بخشی از بیانات آیت الله محمد تقی مصباح یزدی درباره "آقا"(کاملش را از اینجا بخوانید!)

"...خود من که از آغاز انقلاب در مجلس بودم و در دولت بودم و آیت الله خامنه ای را می شناسم به عنوان منتقد ایشان اقرار می کنم که یک نقطه خاکستری حتی نه تاریک در زندگی اقتصادی ایشان و خاندانشان نمی شود پیدا کرد..."

بخشی از سخنان مهاجرانی

مست از غم توام،غم تو فرق می کند

غزلی برای کریم اهل بیت علیه السلام:

مست از غم توام،غم تو فرق می کند
محو توام که عالم تو فرق می کند

با یک نگاه می کشی و زنده می کنی
مثل مسیح، نه! دم تو فرق می کند

یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی
باید عوض شد، آدم تو فرق می کند

تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟
آقای مهربان! کم تو فرق می کند

زخمی است در دلم که علاجی نداشته است
جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند

اشک غمت برای من احلی من العسل
گفتم برای من غم تو فرق می کند

صلح تو روضه است؛ حماسه است؛ غربت است
ماهی تو و محرم تو فرق می کند

باید خیال کرد تجسم نمود؛ نه ؟
نه؛ گنبد تو ،پرچم تو فرق می کند

لختی بخند قافیه ام را بهم بریز
آقای من! تبسم تو فرق می کند

محمد رضا شرافت

*****

ایام ۲۸ صفر دوست داشتم غزلی برای امام حسن پیدا کنم و برای دوستان اس ام اس کنم؛اما نشد! یکی دو روز پیش اتفاقی این غزل بسیار زیبا را دیدم وحیفم آمد که وبلاگم به نام کریم اهل بیت متبرک نشود؛ و لو بدون مناسبت باشد!

"...خود من که از آغاز انقلاب در مجلس بودم و در دولت بودم و آیت الله خامنه ای را می شناسم به عنوان منتقد ایشان اقرار می کنم که یک نقطه خاکستری حتی نه تاریک در زندگی اقتصادی ایشان و خاندانشان نمی شود پیدا کرد..."

این ها را مهاجرانی که در ضدیت با آقا و انقلاب "تابلو" ست گفته! در واقع داستان پاکدستی رهبری عزیز آنقدر عیان است که مهاجرانی هم نتوانسته از کنار آن به سادگی بگذرد و این چنین به آن اعتراف کرده! قبلا هم یک همچین جمله ای را از آقای مصباح شنیده بودم اما اقرار دشمن چیز دیگری است. باید بگویم این اعتراف برای من "احلی من العسل" بود! 

 

 

 

از جاده سه شنبه شب قم شروع شد...

"همسران" باید "هم سِر" باشند!

سه شنبه 26 بهمن؛ بعد از ظهر راه افتادیم سمت قم؛ یک ساعتی مانده به مغرب رسیدیم. قرارمان نماز مغرب و عشا، مؤسسه امام خمینی. بر خلاف انتظار آقای مصباح برای اقامه نماز تشریف نیاوردند.  کس دیگری خواند. حالم حسابی گرفته شد. دل توی دلم نبود. بعد از اتمام نماز فورا رفتیم به آمفی تئاتر برای برگزاری مراسم. خانم ها هم کمی دیرتر آمدند. ما ردیف اول و خانواده ها پشت سر. چند دقیقه ای که گذشت آقای مصباح تشریف آوردند. همه به احترام برخاستیم و چه قدر زیبا بود چهره ی آرام و نورانی حضرت استاد.

ابتدا دعای سلامتی امام زمان علیه السلام را خواندند. بعد هم به رسم معهود اکثر علما آیه و حدیثی قرائت کردند و شروع کردند به صحبت. از نعمت خانواده گفتند و اینکه در جوامعی مثل جامعه اسلامی ما مغفول مانده این نعمت. و کنایتی زدند به جوامع غربی که عاطفه حتی بین زن و شوهر از بین رفته. واینکه مهر بین همسران جزء آیات الهی است و اینکه اساس محبت است و ... و آخر هم همه را و ما را دعا کردند و ... .

بعد یکی یکی عروس و داماد ها و خانواده هایشان را صدا می زدند برای خواند عقد. ما دومین زوج بودیم. دل توی دلمان نبود. حضرت استاد وکیل خانم ها و عالمی سید وکیل آقا پسرها! و بعد دو کلمه ساده خواندند و دو نفر شدند " هم سر"! . هدیه هم بهمان دادند. چند جلد کتاب .وقت تحویل به فراست افتادم که دستشان را ببوسم، نگذاشتند و سه بار صورتم را بوسیدند و من هم فرصت را غنیمت شمردم و گفتم از علاقه زایدالوصفم به ایشان و اینکه از نوجوانی آثارشان را می خواندم و در سال اول دانشگاه به طرح ولایت که ابتکار ایشان بود رفته ام و ... و خلاصه اینکه حضرت استاد حق پدری به گردن ما دارند و جواب ایشان هم کوتاه بود که : خوب وظیفه ی ما نوکری است! و بعد دعایمان کردند که از فرط شوق درست به یادم نمانده که چه گفتند و ... .

از سِن که پایین آمدیم تبریک ها و ماچ و بوسه ها شروع شد! آمدیم از مؤسسه بیرون با حالی متفاوت از آنچه داخل شده بودیم. از همین ابتدا آرامشی که خدا وعده اش را داده بود بر دلمان نازل شد. اول جایی هم که رفتیم پا بوسی عمه جان سادات، حضرت معصومه علیها سلام بود و ... .

اینگونه بود که ...

از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شد!

*****

۱- زودتر می خواستم بنویسم این متن را؛ اما خورد به شلوغ بازی این خس و خاشاک سبز و نشد!

   ۲- حالا سخت تر و شدید تر به دعای خیر دوستان نیازمندیم، پس لطفا دریغ نفرمایید!

   

آشتی آشتی، فردا میریم تو کشتی!!

چند روز پیش بالاخره جناب آقای ساکت نوری،ببخشید!! آقای ناطق نوری ، سکوت 20 ماهه خود را شکست و با منت بزرگی که بر سر این انقلاب و خون شهدا گذاشت، بالاخره چند جمله ای در مذمت فتنه گران که اتفاقا از دوستان دیروز و امروز ایشان هستند گفت؛ و ما که سخت متحیر بودیم که آیا این اقدام محاربین با نظام قانونی ست یا نه؟! و آیا شرعی هست یا خیر؟! با بیانات عالمانه و بصیرت افزای ایشان(!!) متوجه شدیم که نه؛ نه قانونی است و نه شرعی!!

والبته صدا و سیما هم که انگار پشت بیت محقر و زاهدانه ی ایشان در فرمانیه بست نشسته بود، به سرعت یک مصاحبه ای با ایشان ترتیب داد تا سیاست ماسمالیزاسیون در رسانه ملی به خوبی عملیاتی شود.

... خیلی باحاله ها؛ نه؟!!