اصحاب آخرالزمانی حسین علیه السلام، اینها بودند
شب بود؛ داشتیم قدم میزدیم با یه بنده خدایی.حرف می زدیم.بعد شهید شد-خدا رحمتش کنه؛تو کربلای 5-دیدیم فانوسی رو زمینه. گفتیم حتما یکی اومده اینجا می خواسته عبادت کنه، فانوس رو جا گذاشته رفته. رفتیم طرفش. دیدیم بغل این فانوس یه قبر کوچیکی داره صدا میاد ازش. نشستیم پشت این قبر...دیدیم یه جوون 16 ساله تو این قبر فانوس رو کم کرده داره گریه میکنه! یه بچه 16 ساله؛ یعنی یه سال از سن تکلیفش گذشته... .

می گفت: خدایا! تو گفتی اگه توبه کنید برگردید من می بخشمتون؛ من گناه رو از پرونده تون پاک میکنم. از یاد فرشته ها پاک میکنم. از یاد خودتون روز قیامت می برم. از یاد پیغمبر می برم. می گفت همه ی اینا که میگی من قبول کردم. من باور کردم که تو این کار رو میکنی؛ اما مولای من! از یاد خودت که نمیره! اینو چیکارش کنم...! و گریه میکرد شدید... .
ما دو تا نشستیم گریه کردیم؛ گفتیم بابا تو که یه سال بیشتر از سن تکلیفت نگذشته، 6 ماه هم هست که تو جبهه ای تو چی میگی آخه...!
سخنرانی حاج آقا اکرمی-طرح ولایت-سال ۸۲-با اندکی تصرف و تلخیص
*****
اونا که پاک ترند خودشون رو آلوده تر می ببنند و اونها که آلوده اند خودشون رو پاک تر می بینند!




نویسنده این وبلاگ جوانی است که از ته دل"علامه مصباح یزدی" را که به قول شهید بهشتی"مصباح دوستان" است، دوست دارد!