همین الآن داشتم یک فایل صوتی گوش می کردم و گوینده به مناسبتی از شهید چمران گفت و گفت که با آن عظمت علمی و شخصیتی و امکانات مادی فوق العاده ای که در آمریکا به او داده بودندچه طور همه را رها کرد و دست زن و بچه اش را گرفت و آمد لبنان!

 تا اینجایش را کاری ندارم اما از اینجا به بعدش که گوینده تعریف کردکه: بعد از یکی دو سال همسر و بچه هایش خواهان بازگشت به آمریکا شدند و از لبنان و جنگ و دربه دری خسته؛ چه طور دکتر که نمی خواست خدا را رها کند و به آمریکا برسد، می رود برایشان بلیط می خرد و خداحافظی می کند و می فرستدشان به آمریکا برایم سخت عجیب بود؛ قبلا هم البته شنیده بودم این داستان را اما الان جور دیگری فهم کردم کار دکتر را!

خواستم به دکتر بگویم که خیلی مـَـــردی،خیلی!!