همیشه برام غمگین ترین عید سال، عید فطر بوده! البته از شب قبلش تا نماز عید، آدم شاده و کِیفش کوک، اما بعد، علی الخصوص دم دمای اذان مغرب بدجوری دل گیره... .

همیشه بعد از ماه رمضون و روز عید فطر به این فکرم که خوب! حالا بعد این چند روز روزه داری و دعا و ثنا چی گیرمون اومده؟! ترس اینکه حالا این یه چیکه(!) دوریِ از گناه هم که حاصل شده، دیر یا زود از دست بره، وحشتناکه!!

اما امسال ماه رمضون یه تحفه ای داشت، که هم قیمتیه و هم اینکه ترس از دست دادنش رو نداریم!!اونهم طعم بسیار بسیار شیرینِ "تشنــگی" است! ا

از دست رفتنی نیست، چون تشنگی یه جور علم حضوریه! و علم حضوری هم، یعنی معرفتی که بین عالم و معلوم فاصله ای نیست! ما تشنگی رو در عمق وجودمون درک میکنیم.

 اما قیمتی بودنش...

قیمتی بودنش هم به اینه که دو، سه ماهِ دیگه صبر کنیم تا ایام محرم. اونوقت وقتی روضه خوان، روضه ی علی اصغر رو خوند و گفت که این شش ماه ی حسین از تشنگی مثل ماهی که از آب بیرون افتاده باشه، دهانش باز و بسته می شد؛ یا گفت که بچه های امام حسین تو اون خیمه ای که مشک های خالی آب قرار داشت و کمی نمناک بود، لباس ها رو بالا زده بودند و شکم بر خاک گذاشته بودند، یا از سقا گفت،که به آب رسید و نخورد و یا از خود ارباب که از فرط تشنگی، آسمون بالا سرش رو مثل دود غلیظ میدید ...، یاد این روزا و تشنگی هاش کنیم و بعد ...!

 بعدش هم می ماند کرم ارباب، که چه قدر اشک روزیمان کند... .

****

امسال خــــدا را شکر دستمان پُــــــر است؛ همیشه امام حسین به داد ما می رسد!