کفشهاى وصله دار مناسب پای حضرت حاکم نیست!
مولاى من!
خليفه نيستى
سلطان هم
فقط امام اول مظلومانى
و جاى پنج سال
مىشد که پنجاه سال حاکم باشى
مىشد که شامات را
چون دندانى کند و پراکند
که سهم بچههاى ابوسفيان باشد
و در امارت کوفه
کارى هم به «ابنملجم» و «قطام» داد.
*****
مىشد هر سال
به هند و پارس
به چين و ماچين دعوت شد
سلطان روم
به افتخار حضورت برپا کند
چيزى شبيه همين ضيافتهاى شام
در تالارهاى آيينه و مرمر
و پشت درهاى بسته
مىشد حسين و حسن را با خود همراه کرد
يکى مشاور اعظم
يکى وزير خزانهدارى کل
مىشد کارى کرد
که جعده هم مشاورت امور بانوان را عهدهدار باشد
يا کارهاى که زهر نريزد
يا نه
*****
حکومت ايران هم مىشد که سهم حسن باشد
حکومت عراق، سهم حسين
حتى عقيل را مىشد سه چهار سالى
با حقوق ارزى آن روز
به اندلس فرستاد
مىشد محمد حنفيه
سفير سازمان ملل باشد
مانند اين پسرخالهها
که تا هنوز و تا هميشه سفيرند!
*****
مىشد کنار رود فرات
کاخى سبز ساخت
براى تابستانها
سرى به بغداد زد
بر بالاى کوه ابوقبيس
کاخى سپيد داشت
چيزى شبيه کاخ سعدآباد
شبيه کاخ ملک فهد
کاخى بلندتر از خانه خدا
مىشد که بعد خود
به فکر پادشاهى فرزندان بود
مثل همين ملک حسين و ملک حسن
مثل همين حيدر علىاف
و اف بر اين دنيا...
مىشد که امام على بود و
با تمام جهان ارتباط داشت
مثل همين امام على رحمانف
مىشد با خانم رايس دست داد
مىشد انبان خويش را پر کرد
از شير مرغ و جان آدميزاد
از وعده و وعيد
و افطارى داد از بيتالمال
و جامههاى اطلس و ابريشم پوشيد
با ميمون و سگ بازى کرد
رقاصههاى روم را دعوت کرد
با چشمبندى و آتشبازى
شب را به صبح رساند
در برجهاى دوبى سهمى داشت
و در بازار بورس، دستى...
نشست بالاى تختى و
کلاهى از مرواريد و زر بر سر گذاشت
يا دست کم
هر روز يک اسب پيشکش قبول کرد
يک شمشير مُرصّع
که نام تو بر آن حک شده باشد
-اين تحفهها از هند است
-آن جامهها از روم
-اين فرشهاى ابريشمين از ايران ...
*****
جشنى بگير
بگو که شاعران قصيده بخوانند
شب را زود بخواب
که کاترينا و سونامى در راه است
براى کندن چاه
به بردگان سياه فرمان بده
به شرکتهاى چند مليّتى
براى بردن نان فرصت نيست
اين را به سازمان غله و نان بسپار!
*****
اين وقت شب
نشستهاى و به من لبخند مىزنى؟!
مىدانم
اينگونه شعرها خوب نيستند
اما مولاى من!
آن کفشهاى وصله دار هم
مناسب پاى حضرت حاکم نيست!
****
شعری از آقای علیرضا قزوه
چه حس بدیه؛ هر سال، شب قدر، از یک سری گناهان تکراری توبه کردن....
نامـــــردی حقیقتا چیز بدیه...
*****
خدای من! نخواه که ما نامرد باشیم...
نویسنده این وبلاگ جوانی است که از ته دل"علامه مصباح یزدی" را که به قول شهید بهشتی"مصباح دوستان" است، دوست دارد!